جواد

جواد:مهربان،خوشرو،خندان،خوش صحبت،فکورو .....

این روز ها افتاده در بلاد غربتی آشنا از ما که دور است ولی....دلمان برایش تنگیده.

مرد جان به لب رسيده را چه نامند؟ محسن نامجو

دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

عشق سر کوچه به آهنگ زباله رقصید
وعده‌ی فردوس هدر شد، شده از دست عمر
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

خاک به سر پخش شد
باد وزید و همه‌ اسرار عیان شد
طالع و صالح مطاع خویش نمودند
اوسنه از دست رفت، جمله خزان شد

هفت سوار کرند بر لب اروند
هر یک باشد ندای ازمنه‌ی من
هر یک باشد صدایی از ننه‌ی من
سنت و تجدید راه خویش نمودند
وای، مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

بر در ارباب بی‌مروت دنیا
یا که ز تاریخم آنچه رنج برآمد
ملت عاشق که خط و ربط نداند
ملت عاشق که خط و ربط ندارد
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!

سکه‌ی زرین نیکل شد بدون ثمر
بارگه عدل هتل شد، نمانده کمر

نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر...

دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

خاک به سر پخش شد
باد وزید و همه‌ اسرار عیان شد
طالع و صالح مطاع خویش نمودند
اوسنه از دست رفت، جمله خزان شد

هفت سوار کرند بر لب اروند
هریک باشد ندای ازمنه‌ی من
هریک باشد صدایی از ننه‌ی من
سنت و تجدید راه خویش نمودند
وای، مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

بر در ارباب بی‌مروت دنیا
یا که ز تاریخم آنچه رنج برآمد
ملت عاشق که خط و ربط نداند
ملت عاشق که خط و ربط ندارد
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!

سکه‌ی زرین نیکل شد بدون ثمر
بارگه عدل هتل شد نمانده کمر

نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر...

دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
وای، ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!

پ ن : عكس از آرش


تولدم مبارك

محسن نامجو و بگو بگو كه .......

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل را
بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مويم و آه
ببين ببين
که فغانت کنم ببين
که فغانت کنم ز خنده چينم و لب را
ببين ببين
که نشان‌ت کنم ببين
که نشان‌ت کنم ز فتنه کين‌م و آه
نماز شام غريبان چو گريه آغازم
به مويه‌هاي غريبانه قصه پردازم
به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب
مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
خداي را مددي اي رفيق ره تا من
به کوي ميکده ديگر علم برافرازم
بيا بيا
که نگارت شوم بيا
که نگارت شوم به طرفه سايم و تن را
بيا بيا
به زيارت شوم بيا
به زيارت شوم چو خسته‌ پايم و آه
هماي اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي
بود که قرعه‌ي دولت به نام ما افتد
شکن شکن
که شيارت کنم شکن
که شيارت کنم ز شرح شاهد و شور آه
شکن شکن
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور
بيا بيا
که نگارت شوم بيا
که نگارت شوم به طرفه سايم و تن را
بيا بيا
به زيارت شوم بيا
به زيارت شوم چو خسته ‌پايم و آه
ببين ببين
که فغانت کنم ببين
که فغانت کنم ز خنده چينم و لب را
ببين ببين
که نشانت کنم ببين
که نشانت کنم ز فتتنه کين‌م و آه
بيا و کشتي ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز
به نيمه‌شب اگرت آفتاب مي‌بايد
ز روي دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت ک…

عكس از :zhuPix

دهی شست یا شصت

روزی که خرید مادر، کیف مدرسه
قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید
روزی که سخت حل میشد اصل هندسه
دبیر همدانی، صد کاروان شهید
روزی که مُرد خواهد جان بچه‌گی
روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئه‌گی
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که رفت از یاد، روزی که داد بر باد
تا باد چنین باد، داد و بیداد، که تا باد چنین باد
روزی که خط‌کش تصویری، شکست میانه‌ی تنبیه
روزی که زنگ خانه‌ها صور اسرافیل بود گویی
روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح
روز لکه‌ی آب شور چشمت، بر غلط دیکته
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روز حسرت یک بارفیکس، فقط یک بارفیکس، در ذهن لاغر بازو
روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه
روز اشاعه‌ی سخنان نو آموخته
روز تعریف پر هیجان فیلم “هی جو”
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که رید بر تو دختر همسایه
روزی درید پدرت را، کشور همسایه
روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد
روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ میرفت، از کانال دو “واتوواتو” آمد
روزی که مُرد خواهد جان بچه‌گی
روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئه‌گی
روزی که آتش به چه کار آید؟ تریاک را به بازدمت پز
روزی که منقل به چه کار آید؟ وافور را به سینه‌ات بنشان
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود
روزی که آستین کوتاه، لگد میان گُرده بود
روزی که ریش، زیر بغل پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز
مایکل نبود، کرک بود
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود
روزی که در استعاره‌ی فلک قطره بحر بود
روزی که دنیا تمام میشد، هر هفته، جمعه‌ها، غروب
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تخته‌نرد بود
تنها حلال این رنگ و روی زرد، تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که وُله، تنها عکس گم‌گشتگان بود
ایران نبود : مهد تشنگان بود
روزی که پایتخت، دشت آزادگان بود
دشت نبود، خیابان، پادگان بود
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که چمران، بر پارک‌وی آرام خسبید
روزی که فوزیه در کربلای شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یک طرفه شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که ۸ساله کنار حضرت معصومه خوردمش
مادر خریده بود؛ سبز بود، سون‌آپ بود…
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تخت‌نرد بود
تنها حلال باری این رنگ و روی زرد
تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که پایان بود، پادگان بود
تهران نبود، خیابان دشت آزادگان بود

طراحی کتکولریتس، قدسی قاضی نور
خشم شدید برف‌روب فقیر، روح جهان کارگری، پله‌ی عبور
انگشت یخ‌زده‌ی پسر روزنامه‌فروش
یخ شکسته با اشاره‌ی انگشت
عقده به تیراژ پنج‌هزار تا
از آسمان میکروفن می‌بارید جبراً
گوساله هم یکی را بلعید سهواً

«دختر به‌نام نل»
در های و هوی شهر
در جستجوی عدن ابد، پارادایس بود
در پشت موی ریخته بر چشم، برادرش
یا موهای منفصل از گردن پدربزرگ
در لای چرخ کالسکه
در لای عین چرخ کالسکه
در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار
بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط، مرسی مرسی مرسی مرسی!

پ ن ۱:عکس از xacix

پ ن ۲:شنیدن آهنگ با صدای محسن نامجوی عزیز

 

يک روز به شيدايي در زلف تو آويزم

خود را چو فرو ريزم با خاک در آميزم

وگرنه من همان خاکم که هستم

...

يک روز سر زلف، بلوندت چينم بهر، دل مسکينم،

اينم،

جگرم

اينم، اينم

يک روز که باشم مست

لايعقل ترد و سست،

يک روز ارس گردم

اطراف تو را گردم

کشتي شوم جاري،

از خاک بر آرنم تو،

بر آب نشانم تو

دور از همه بيزاري...

درياي خزر گردم هي ، خواهي تو اگر........ جونم

محصول هنر گردم، خواهي تو اگر...... جونم

يک روز بصر گردم، يک روز نظر گردم

يانصد سر سردرگم

                                  اي واي... اي واي...

حبل المتين گيست

           جمعا به تو آويزيم

لا تفرقوا و اعتصمو

لا تفرقوا و اعتصمو

لا تفرقوا و اعتصمو

واعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفر

جميعا و لا تفرق

اعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفر

جميعا و لا تو اعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفرقوووووو

واعتصمو بحبل الله

واعتصمو بواعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفرقو....


يک روز به شيدايي در زلف تو آويزم

يک روز دو چشمم خيس ، يک روز دلم چون گيس

آشفته و ريساريس

بردار، دگر بردار،

بردار به دارم زن از روي پل فرديس هههههههه آآآآآآآآ ......

درياي خزر گردم، خواهي تو اگر........ جونم 

صد سينه سپر گردم، خواهي تو اگر .......جونم

يک روز بصر گردم، يک روز نظر گردم

يانصد سر سردرگم

اي واي... اي واي...

اي درد توام درمان، در بستر ناکامي

وي ياد توام مونس، در گوشه تنهايي

وي خاطره ات پونز، نوک تيز ته کفشم

اين صندل رسوايي، اين صندل رسوايي...

گرگي تو . ميشم من، جمعا به تو آويزيم

آب از تو، سريشم من، جمعا به تو آويزيم

اکتاز و دياسپامي، جز زلفت, آرامي

چون زلف تو نارامم، رسوا و پريشان من

سشوار سشوار سشوار سشوار

...

...

درياي خزر گردم، خواهي تو اگر........ جونم 

صد سينه سپر گردم، خواهي تو اگر .......جونم

محصول هنر گردم، خواهي تو اگر...... جونم

يک روز بصر گردم، يک روز نظر گردم

يانصد سر سردرگم

اي واي... اي واي...

هم خانه

 

درد بگذارد ميان کاسه ات
دشمن ِ همخانه ي هم کاسه ات

با جناق ِحضرتش آداب نيست
شطح و طاماتش همين تير و کمان

قهقه ِ آيينه در تشريف سنگ
اره بر پاهاي استدلاليان

تيله بازي کردن ِ با انجم است
مهره ي زاپاس آس پنجم است


که در قماري هماره با ما
به ظاهري گيج و نابلد عشق
نشسته اما هميشه از ما
چه ماهرانه که مي برد عشق
دوباره آوخ که مي خلد عشق
بگو که هو يا علي مدد عشق


غرش توفنده بر فانوس ِ ماه
مرگ افلاطون و جالينوس ِ ما

ميزبان اختيار و لاجرم
فايل شادي

غرش توفنده بر فانوس ِ ما
مرگ افلاطون و جالينوس ِ ما

ميزبان اختيار و لاجرم
فايل شادي از پس پسوورد غم

زخم را با زخم مرهم کردن است
داستان خوب رو کم کردن است

يادگاري بر تن سنگ لحد
بازي نرد است و تاس بي عدد

حکمت ديرين کفش پا به پا
يادگار گنبد دوار ماست

شنیدن آهنگ با صدای محسن نامجو

عشق هميشه در مراجعه است

کلي گويي آفت شعر است
حرف مفت آفت ذهن
ذهن الکن ستاره بشمارد
ذهن ياغي ستاره مي چيند
فاق کوتاه آفت لگن است
آفت جنگ نو گلنگدن است
آفت مزرعه سه تن ملخ است
آفت عشق وصل يا بوسه
مرده ي يک شبه چو نمره ي بيست
ثلث اول که هيچش ارزش نيست
مرده ي قرن را چنين بنگر
همچو تجديد ناب شهريور
خنده سر داده رند و بازيگوش
بگذار اين رفوزگي هم روش
ذهن شاگرد خنگ فاجعه است
خنگ شاگرد در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است

بعد صد ها هزار سال از خاک
چه مهم است پاک يا ناپاک
چه مهم است سبک اسپيس راک
چه مهم است پول يا بي پول
چه مهم است ماله يا شاغول
آفت ذهن همنشين بد است
خواه بنشسته روي مبل سياه
خواه در قاب تلويزيون پيدا
خواه استاده به آسمان چون ماه
حرف صد تا يه غاز تا ابد است
عشق اول فقط يه خاطره است
عشق بعدي هماره فاجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است

آفت حافظه باکتري دقيق
مثل آب دهان مرده رقيق
خاطره خود کلانتر جان است
بر سرت بشکند هوار شود
مثل زندان ژان والژان است
حافظه نفس را بدراند
صد گيگا بايت را بپراند
نان روز از براي سکس شب است
نان شب هم براي عاشق مست
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است

بعد از اين صد کتاب شعر هم روش
حرف اسکندر و تزار هم توش
همه آيند و باز باز روند
زنده بودن که خود منازعه است
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است

...

هستي از ما آلت خورده

هستي از ما آلت خورده
هستي ما از هستي
هستي از ما آلت خورده
از تو
پندارد همي خورده‌ايم
ما ز هستي
موز هستي را
آلت گونه و مي‌خوريم
ما بي بدون بي هيچ هستي که هست باشدمان
براي روز مبادا مباد که باشيم ما بر هستي
ماندگارتر از هسته‌ي هلويي
که نيست شود از براي آمدن هسته‌ي ديگر بر هستي
که هست باشدمان
براي روز مبادا مباد که باشيم ما بر هستي
و تنها همان هست بي هست است
که هُل مي‌دهدمان شتاب کنيم
تا بمانيم بر هستي و نمانيم از هستي
مي‌دويم ما بي ‌بدون بي‌ هيچ هستي
گاو آهن گونه و مي‌دويم ما
بي ‌بدون بي‌ هيچ هستي
وين ميانه يکي نيست
بر خايه هسته‌ي من هلو شده
هست شده يکي آلت که خورده‌ام من از هستي و
درد مي‌کند بد جووور درد مي کند بد جووور
طوري که روي دشت هستي
بدوم و نعره من و ما هم هستيم
بر آورم که من
نه بايد بدوم
فقط يک کلمه بگويم که من
نه بايد بدوم بدوم بدوم بدوم و بگويم
بدوم و بگويم بر هسته ياد هستي
هستي از ما آلت خورده هستيم ما
ما از هستي آلت خورديم ما
هستي از ما آلت خورده هستيم ما
ما از هستي آلت خورديم ما
هستي از ما آلت خورده هستيم ما
ما از هستي آلت خورديم ما

شنیدن آهنگ با صدای محسن نامجو

 

از هوش می ...

 

شعر بسیار زیبای ( از هوش می ...) سروده ی "رضا براهانی"  که بسی استادانه سروده است این شعر را.اون سه نقطه (از هوش ....) در واقع (روم) می باشد که شاعر هنگامی که می خواسته  روم را بنویسد از هوش رفته و در واقع به خاطر همین نوشته (از هوش می...)

معشوق جان به بهار آغشته مني
که موهاي خيست را خدايان
بر سينه ام مي ريزند و مرا خواب مي کننديک روزَمي که روي شانه تو خواب مي بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته مني
تو شانه بزن
هنگامه منيمن دست هاي تو را با بوسه هايم تُک مي زدم
من دست هاي تو را در چينه دانم مخفي نگاه داشتم
تو در گلوي من مخفي شدي
صبحانه پنهاني مني
وقتي که نيستي
من چشمهاي تو را هم در چينه دانم مخفي نگاه داشتم
نهرم کنند اگر همه مي بينند
که تو نگاه گلوگاه پنهاني مني
آواز من از سينه ام که بر مي خيزد
از چينه دانم قوت مي گيرد
مي خوانم مي خوانم مي خوانم
تو خواندن منيباران که مي وزد سوي چشمانم
باران که مي وزد
باران که مي وزد
تو شانه بزن
باران که مي
يک لحظه من خودم را گم مي کنم
نمي بينمم
اگر تو مرا نبيني
من کيستم که ببينم
من نيستم که ببينم
نمي بينمممعشوق جان به بهار آغشته مني
اگر تو مرا نبيني
من هم نمي بينممآهو که عور روي سينه من مي افتد
آهو که عور
آهو که عور
آهو که عور
او او که آ
او او تو شانه بزن
و بعد شير آب را مي افشاند بر ريش من
و عور روي سينه من
او او مي افتد
و شير مي خورد
مي گويد تو شير بيشه باراني مني
مني
و مي افتد
افتادني که مرا مي افتد
هنگامه مني
هنگامه مني که مرا مي افتدآغشته مني
معشوق جان به بهار آغشته مني
تو شانه بزن
اگر تو مرا نخواباني
من هم نمي خوابانمم
مي خوانم مي خوانم مي خوانم
اگر تو مرا نخواباني
من هم نمي خوابانمم
مي خوانمخونم را بلند مي کنم زگلوگاهم
مي خوانم
خونم را مثل آوازي
مي خوانم
نهرم کنند اگر همه مي بينند که تو
نگاه گلوگاه پنهاني منياگر تو مرا نبيني
اگر تو مرا نخواباني
من هم نمي بينمم
من هم نمي خوابانمم
زانو بزن بر سينه ام
تو شانه بزنپاهاي تو
چون فرق بازکرده از سر ديوار‌يِ به درون برگشته
بر سينه ام
تو شانه بزن
زانو...من پشت پاشنه هايت را چون ميوه دوقلو
مي بوسم
مي بوسم
هر پايت را در رختخواب عشق جداگانه
مي خوابانمت
بيدار مي شوي
مي خوابانمتببين آري
ببين تو مرا
ببين تا ته ببين
زيرا تو اگر مرا نبيني
من هم نمي بينمم
با گفته ات اي نگاه برگشته‌ي به درون
به درون برگشته
تا ته ببين
تو شانه بزناگر تو مرا نخواباني
من هم نمي خوابانمم
نمي بينمم
اگر تو مراحالا بيا تو شانه بزن
زانو
من هيچگاه نمي خوابم
از هوش مي روم
ديروز رفته بودم
امروز هم از هوش مي رومافتادني که مرا مي افتد
هنگامه مني که مي افتد
معشوق جان به بهار آغشته مني
مني مني مني
که مرا مي افتدمن مي روم
از هوش مي
مني
اگر تو مرا
تو شانه بزن
زانو
مني
از هوش مي

شنیدن آهنگ با صدای محسن نامجو

 

محسن نامجوی عزیز و چه گوارا

پيدا کنيدش دوباره
بگو دوباره بميرد
شايد دستم را بگيرد

پيدا کنيدش دوباره
هي هي سيرا ماسرا
سيرا ماسراي تنها
زخمي، پيدا کن مردي را
که بخواند چه گوارا

پيدا کنيدش دوباره
بگو دوباره بميرد
شايد دستم را بگيرد

پيدا کنيدش دوباره
هي هي سيرا ماسرا
سيرا ماسراي تنها
زخمي، پيدا کن مردي را
که بخواند چه گوارا

يک مشت پر از گلوله
گل چک چکه چک چکاشا
مي افتد سنگين روي خاک
يک مشت پر از گلوله

هي هي سيرا ماسرا
سيرا ماسراي تنها
زخمي، پيدا کن مردي را
که بخواند چه گوارا

هي هي سيرا ماسرا
سيرا ماسراي تنها
زخمي، پيدا کن مردي را
که بخواند چه گوارا

شنیدن آهنگ با صدای محشن نانجو

همایش چهره های ماندگار نیشابور

در راستاي پاسداشت چهره‏هاى برجسته علمى، فرهنگى و سياسى كشور و ترويج
و تقويت فرهنگ قدرشناسى، همايش نكوداشت «پروفسور حسين صادقى»
يكى از چهره‏هاى ماندگار شهرستان نيشابور، شنبه بيست و نهم تيرماه در
فرهنگسراى سيمرغ برگزار خواهد شد.

 

دبير اجرايى همايش مزبور ضمن بيان مطلب فوق در گفتگو با خبرنگار ما
اظهار داشت: تقويت هويت ملى جوانان ايران اسلامى و تقويت روحيه
خودباورى و الگوسازى چهره‏هاى موفق علمى و اخلاقى براى نسل جوان از
ديگر اهداف اين همايش مى‏باشد كه توسط «بنياد مطالعات، پژوهش و
توسعه نيشابور» طراحى و برنامه ريزى شده است.

محمد گاراژيان با اشاره به اين‏كه «در اين مراسم از 20 نفر از پيش‏كسوتان
عرصه پزشكى شهرستان و خانواده شادروان دكتر محمد اديب، يكى از
پزشكان برجسته نيشابورى تجليل به عمل خواهد آمد»، يادآور شد: در
همايش فوق دو تن از شخصيت‏هاى برجسته كشور در عرصه پزشكى و
ادبيات سخنرانى خواهند كرد و از ميهمانان ويژه داخلى و خارجى كه اغلب
آنان از دوستان و همكاران پروفسور صادقى مى‏باشند جهت حضور در
نيشابور دعوت به عمل آمده است.

وى افزود: پروفسور حسين صادقى علاوه بر خدمات برجسته در عرصه
پزشكى، در زمينه فعاليتهاى ادبى، علمى و اقدامات خيرخواهانه نيز
تلاشهاى شايان‏توجهى داشته و در راستاى اعتلاى فرهنگ، تمدن و اعتلاى
نيشابور تأثيرگذار بوده است.

گاراژيان با بيان اين‏كه براى حضور در اين همايش از تمامى پزشكان
شهرستان و ساير نقاط كشور، تعدادى از جراحان قلب داخلى و خارجى،
شخصيت‏هاى علمى، مسؤولان ادارات شهرستان، اساتيد و دانشجويان
نيشابورى دانشگاه‏هاى سراسر كشور و تشكل‏هاى مردمى دعوت به عمل
آمده است، خاطر نشان كرد: سفير تاجيكستان در ايران و چندتن از جراحان
بزرگ قلب اين كشور، استاد اميرخانى خوشنويس برجسته كشور و تنى چند از
چهره‏هاى ماندگار ايران از جمله ميهمانان ويژه اين همايش هستند.

وى، نامگذارى يكى از معابر و خيابانهاى شهر نيشابور به نام پروفسور
صادقى و ساخت تنديس اين شخصيت برجسته را از جمله پيشنهادات ستاد
اجرايى همايش فوق دانست و گفت: علاوه بر موارد فوق، اقدامات لازم براى
چاپ تمبر منقوش به چهره پروفسور صادقى انجام شده كه هم اكنون طراحى
آن به اتمام رسيده است.

به گفته وى بنياد مطالعات، پژوهش و توسعه نيشابور، در راستاى استمرار
بخشيدن به برگزارى آيين‏هاى تجليل از چهره‏هاى ماندگار نيشابور در نظر
دارد در ماههاى آينده و طى همايش‏هاى مشابهى براى نكوداشت
ديگرشخصيتهاى برجسته نيشابورى در عرصه‏هاى مختلف، از جمله «استاد
شفيعى كدكنى»، «استاد پرويز مشكاتيان»، «پروفسور شمس» (برادران
شمس)، «دكتر صالحى»، «استاد اخويان» و ساير چهره‏هاى ماندگار
شهرستان را برگزار نمايد.


ِ مرورى كوتاه بر زندگى پروفسور صادقى

پروفسور حسين صادقى به سال 1308 در روستاى چكنه از توابع نيشابور و در
خانواده‏اى متدين و دوستدار علم و ادب پا به عرصه هستى گذاشت.
وى تحصيلات ابتدايى را در چكنه، دوره اول دبيرستان را در قوچان و دوره
دوم دبيرستان را در مشهد گذراند و در سال 1329 ( 1950 ميلادى) در كنكور
اعزام به خارج در رشته طب قبول شده و براى ادامه تحصيل به كشور سوئيس
رفته و دكتراى طب را در آنجا به اتمام رساند و سپس براى گذراندن دوره
تخصصى به سه دانشكده در اتازونى (آمريكا ) اعزام و تخصص «جراحى
عمومى و فوق تخصص» در رشته قلب را در آنجا اخذ كرد.

صادقى در سال 1967 به سوئيس مراجعت نموده و در دانشگاه «لوزان» به
عنوان رييس بخش جراحى قلب و با درجه پروفسور مشغول به تدريس
گرديد. ناگفته نماند قبل از آن يعنى در سال 1964 ( 1343 ) وى جهت
تدريس و خدمت به ايران مراجعت كرد تا به مردم وطنش خدمت نمايد، اما
پس از سه‏ماه به علت عدم همكارى و بعضاً كارشكنى‏ها بويژه در زمينه تهيه
و تأمين امكانات و تجهيزات لازم، مجبور به ترك ايران گرديد.

دلگيرى پروفسور از دست‏اندركاران وقت كشور، البته هيچ‏گاه مانع گشاده‏رويى
او براى پذيرفتن پژوهشگران و دانشجويان ايرانى نشد و او در كنار انبوه
دانش‏پژوهانى كه براى كسب و تكميل مهارت و تخصص خود در مكتب
استاد حاضر مى‏شدند، جايگاه ويژه‏اى نيز براى هموطنان مستعد خود در نظر
گرفته بود، به طورى كه اكنون شمار قابل‏توجهى از پزشكان نام‏آور كشور در
رشته قلب را، شاگردان ايشان تشكيل مى‏دهند.

اين شخصيت برجسته علمى در طول تدريس و كار در سوئيس، ضمن
معالجه هزاران بيمار از كشورهاى مختلف جهان، سهميه ويژه‏اى نيز براى
پذيرش بيماران ايرانى در نظر گرفته و اغلب آنان خارج از نوبت متعارف،
مورد معاينه و معالجه قرار داد.

وى همچنين هرگاه به ايران سفر نموده، كسانى را كه دچار مشكلات قلبى و
يا ساير بيمارى‏هاى سخت بوده‏اند، متواضعانه پذيرفته و از طريق معاينه،
معالجه و مشاوره رايگان، به آنان كمك كرده است.

پروفسور صادقى در اغلب كشورهاى اروپايى، بويژه سوئيس و كشورهاى
همجوار آن، پزشكى نام‏آشنا است و در ليست بيماران اين دانشمند ايرانى،
افراد سرشناسى وجود دارند كه در بين آنان، نام رؤساى جمهور دو كشور نيز
وجود دارد كه پروفسور شخصاً عمل جراحى قلب باز را روى آنان انجام داده
است.

پروفسور صادقى همچنين زمانى كه امام راحل (ره ) دچار عارضه و ناراحتى
شده بودند، بر بالين ايشان حاضر شد و به معاينه و معالجه ايشان پرداخت.
پروفسور در همان زمان، هنگامى كه طى مصاحبه‏اى راديو تلويزيونى از سوى
خبرنگاران در خصوص وضعيت بالينى حضرت امام (ره ) مورد سؤال قرار
گرفته بود، در پاسخ يكى از آنان كه جوياى اصل و نسب وى شده بود، در عين
فروتنى خود را اهل يكى از روستاهاى نيشابور معرفى كرد.

پروفسور صادقى پس از بازنشستگى در سال 1996 مسافرتهاى بسيارى به
وطن خود داشته و ضمن راهنمايى و مساعدت در تشكيل سمينارهاى
سراسرى براى پزشكان رشته قلب ايران، در زمينه تهيه وسايل و تجهيزات
مدرن مربوط به جراحى قلب و واگذارى آن به بيمارستان قائم (ع ) و ديگر
بيمارستانها نيز مساعدت‏هاى ارزشمندى داشته است كه در همين رابطه
بارها از مسؤولان مراكز درمانى كشور در صدا و سيما و مطبوعات مورد
ستايش و تقدير قرار گرفته است.

از نكات بارز در مورد پروفسور صادقى، مى‏توان به اين ويژگى ايشان اشاره
كرد كه اين دانشمند شهير، با وجود 50 سال اقامت و زندگى در خارج كشور،
كماكان اصالت اعتقادى، ملى، فرهنگى و زبان خود را بى‏كم و كاست حفظ
نموده و عميقاً به آنها وفادار مانده است.

از ويژگى‏هاى منحصر به فرد پروفسور صادقى، همچنين به اين نكته اشاره
كرد كه وى علاوه بر نبوغ در طب، در زمينه ادبيات و فرهنگ و هنر ايرانى نيز
از ذوقى سرشار برخوردار است، به طورى علاوه بر تبحر در هنر خوشنويسى،
نقاشى، شعر و... استاد و صاحبنظر بوده و به دليل مطالعات عميق در مورد
بسيارى از ادبا و شعرا و دانشمندان ايرانى از جمله خيام، فردوسى، بوعلى
سينا و... عضويت بسيارى از مجامع علمى و جهانى را دارا مى‏باشد.
وى چند سال قبل كتاب زيبايى از اشعار خيام را با نقاشى‏هاى استاد
فرشچيان و خط استاد ميرخانى، با تذهيبى دلنشين، به زبانهاى انگليسى و
فرانسه ترجمه و منتشر نمود كه تمام عوايد حاصل از فروش آن كتاب نفيس
در سراسر جهان را نيز به تجهيز افلاك‏نماى خيام در نيشابور اختصاص داد.
اين مرد فرهيخته و هوشمند، در واقع با اين ابتكار كم‏نظير خويش، حسابى
جهانى براى افلاك‏نماى خيام گشود، تا ضمن اطلاع‏رسانى در خصوص
موجوديت اين مركز علمى و فرهنگى در نيشابور، زمينه لازم براى تأمين
بخشى از هزينه آماده‏سازى و خريد تجهيزات مربوط به آن از مؤسسه زايس
آلمان، فراهم گردد.

پروفسور صادقى همچنين در راستاى علايق خود به امور فرهنگى، طى
سالهاى اخير صدها جلد از كتابهاى ارزشمند و نفيس كتابخانه شخصى خود
را به كتابخانه عمومى شهر «چكنه» نيشابور كه تحت عنوان «پروفسور
صادقى» نامگذارى گرديده، اهدا كرده است.

گفتنى است: پدر پروفسور حسين صادقى، يعنى شادروان حسن صادقى
معروف به «آقاى مدير» نيز يكى از بنيان‏گذاران فرهنگ نوين در منطقه
سرولايت نيشابور بوده است.

آن مرحوم در زمان حيات پربار خويش، دومين دبستان ابتدايى در سطح
روستاهاى خراسان را، در زادگاهش چكنه سرولايت تأسيس نمود و خود نيز
به عنوان آموزگار، مدير و نماينده اداره فرهنگ و اوقاف منطقه در آن مشغول
به كار شد.

مرحوم حسن صادقى در امتداد تلاشهاى خود براى گسترش فرهنگ و دانش
و مبارزه با جهل و خرافات، طى 30 سال خدمت پرافتخار خويش، 35
دبستان و يك دبيرستان در منطقه مزبور تأسيس كرد.

پدر بزرگ وى مرحوم ميرزاحسين صادقى نيز اهل فضل و ادب بوده و با
اين‏كه ايشان فقط شش‏ماه به مكتب‏خانه رفته بود، بهترين و نفيس‏ترين
قرآنهاى خطى با خط بسيار خوش و تذهيب رنگى زيبا و بديع را تهيه
مى‏نموده كه به اذعان اهل فن، بعضاً با بهترين قرآنهاى خطى موزه آستان
قدس رضوى برابرى مى‏كرده است.

در حال حاضر، همه اعضاى خانواده پروفسور صادقى (شش برادر و يك
خواهر ) داراى تحصيلات عالى از دانشگاههاى خارج و داخل كشور، همچون
دكتراى فيزيك اتمى، دكتراى روانشناسى، استادى دانشگاه، آرشيتكت و
شهرسازى مى‏باشند.

لینک خبر:در صبح نیشابور

همایش در کوچه باغ های نیشابور

تجلیلاز ۱۷۰۰ بازنشسته آموزش و پرورش

 

برای  دوستی از راهی دور

پله های قلعه رود خان

قلعه رود خان

 

ماسوله

نمای حیاطی در ماسوله

بازار ماسوله

چشمه علی

میوه فروشی در میامی

قلعه رود خان و ماسوله

عادل در شمال

گزارش تصویری: اختتامیه فرهیختگان

اینجا ببینید.

مشاوره انتخاب دانشجویی "فرهیختگان "

گزارش تصویری مشاوره انتخاب دانشجویی "فرهیختگان " را اینجا ببینید

فرهیختگان

منظره پنجره من است

بسی خوشمزه است این ساندویچ ها

 

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر

1.       دوستان عزیز , فرهیختگان و دانشمندان گرانمایه

اکنون زمان بحت پیرامون سکولاریسم و روشنفکری دینی و اصلاحات و ...گذشته است . دیگر از روزهای چت و کافی نت و جلسات حزبی و شبگردی های سه چهار نفره و حرف های کاملا مردانه و بد و بیراه گفتن به دولت و ... خبری نیست .دیگر پدر پول تو جیبی نخواهد داد تا به شمال و جنوب و غرب و شرق رفته و ادای روشنفکران را در بیاوریم . کاظم و امید و حسین و جواد و محسن و ... رفته اند دنبال کار خودشان و تو مانده ای و ....

تو فارغ التحصیل شده ای ! جرمت همین است و بس .

 

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

شنیدن صدای محسن نامجو که می خواند " گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد   گفتا اگر بدانی هم اوییت رهبر آید " در حین صرف یک لیوان چای سرد و بسیار تلخ ؛ پشت یک میز 2 متری و بسیار شلوغ بسی کیف دارد و آدم حض وافر می برد .

نگاه او به خوانندگی جالب  است؛ از حنجره او هر صدایی که از موجودات زنده در می آید را می توان شنید. او در توضیح این نکته می گوید: «حنجره یك ابزار صوتی است كه هر صدایی می توان با آن ایجاد كرد. با چنین نگاهی به حنجره، دیگر مقوله سبك موسیقی بی معنی می شود و رنگ می بازد. یعنی ما دیگر چیزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان یک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم، فقط همین؛ البته اگر بشود اسم این ها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا این صدا شامل همه چیز حتی صدای حیوانات می شود.»

 

هستی از ما آلت خورده ما از هستی

این هفته را با در حالی شروع می کنیم  که سخت گیری در مورد پوشش زنان دو برابر می شود . برخورد پليس با آنچه "زنان بدپوشش" ناميده است، ازاول مرداد ماه شدت خواهد گرفت. طي ماه هاي گذشته نيروهاي پليس درقالب طرح "ارتقاي امنيت اجتماعي" به دهها هزار زن درخصوص نحوه لباس پوشيدن وآرايش در مکان هاي عمومي وحتي داخل خودروهاي خود تذکرداده اند . و واکنش به دستگيري گسترده فعالان دانشجويي ادامه دارد ." در حالي که روز شنبه اولين نفر از بازداشت شدگان اخير آزاد شد، شوراي عمومي دفتر تحکيم وحدت نيز کميته اي را براي پيگيري آزادي بازداشت شدگان هفته اخير دانشگاه هاي ايران تشکيل داد. عزت قلندري دانشجوي دانشگاه آزاد و کارمند دفتر سازمان دانش آموختگان که صبح دوشنبه در جريان حمله به دفتر ادوار تحکيم بازداشت شده بود اولين فردي است که پس از 5 روز بازداشت در بند 209 زندان اوين آزاد شد." و در جلسه احمدي نژاد با اقتصاددانان گفته شد: درآمدهای نفتی در جلسه احمدي نژاد با اقتصاددانان گفته شد:  درآمدهای نفتی خطرناک است . و باز این شریعتمداری : يادداشت حسين شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان كه در آن كشور بحرين يكي از استان‌هاي ايران خوانده شده بود، باعث خشم گسترده بحريني‌ها در روزهاي گذشته و تجمع صدها بحريني جلوي سفارت ايران شد. به طوري كه متكي وزير امور خارجه ايران ناچار شد روز جمعه بدون برنامه‌ريزي قبلي به اين كشور سفر كند تا درباره موضع ايران در اين باره توضيح دهد و به رفع و رجوع تنش پيش‌آمده بپردازد. و ایلنا برای تعریف از دولت باز می گردد تا به جمع مطبوعات حامی دولت بپیوندد. و باز هم دانشجویان ایرانی خارج  که " به مناسبت هشتمين سالگرد تظاهرات 18 تير 1378، گراميداشت ياد و خاطره شهداي جنبش دانشجويي، حمايت از دانشجويان زنداني و در دفاع از جنبش دانشجويي ايران، در روز هاي شنبه تا دوشنبه هفته گذشته، تظاهرات و گردهم آيي هايي در 13 شهر مختلف در اروپا و آمريکاي شمالي برگزار شد . و تخلفات ایران در زمینه حقوق بشر منتشر شد : گروه مدافعين حقوق بشر شيرين عبادي، برنده جايزه صلح نوبل، روز شنبه گزارش و ليستي از تخلفات ايران در زمينه حقوق بشر، به ويژه حقوق دانشجويي و اتحاديه هاي کارگري را منتشر کرد.

مرکز مدافعين حقوق بشر، به مديريت شيرين عبادي، در متن اين گزارش که توسط فرانس پرس نيز دريافت شده نوشته است: "متأسفانه اين تخلفات صرفاً در زمينه سياست نيستند، بلکه ديگر جنبه هاي زندگي را نيز دربرمي گيرند."

و حالا در این کمبود بنزین این خبر نیز شنیدنی است که : معاون مدیر امور بین الملل شرکت ملی نفت ایران گفت: در صورت ادامه روند افزایشی مصرف بنزین نیازمند واردات این فرآورده‌ سوختی خواهیم بود.
محمد علی خطیبی  اظهارداشت: وضعیت کنونی مصرف بنزین نشان می دهد که شوک ناشی از سهمیه بندی این فرآورده سوختی درحال کاهش و مصرف آن درحال افزایش است.

محمد علی خطیبی افزود: چنانچه این روند افزایشی در مصرف سوخت تداوم یابد ، تولید داخلی بنزین کفاف نیاز داخلی را نخواهد داد درنتیجه برای پاسخگویی به نیاز مردم نیازمند واردات بنزین خواهیم بود.

و ما می مانیم که هستی از ما آلت خورده یا ما از هستی ؟

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

گزارش تصويري: همايش تا كنكور

 

گزارش را اینجا ببینید:

همايش تا كنكور

 

همایش نام آوران ورزش

گزارش تصويري: همايش نام آوران ورزش نيشابور - دو

گزارش تصويري: همايش نام آوران ورزش نيشابور- يك

پ ن : گزارش مراسم را که دبیرش بودم بعد خواهم نوشت .

پ ن : متن را بعد اضافه خواهم کرد .

شب _ همایش _ بیلبورد

صحرا

هر سبزه که  بر کنار جویی رسته است

گويی ز لب  فرشته   خويي  رسته است

پا  بر سر  هر سبزه  به  خــواری ننهی

کان سبزه ز خاک لاله رويی رسته است

 

تاج زاده و نا گفته هايش

به بهانه دادگاه اخیر؛ نامه به خاتمی در سال 84

 

امروز:در هفته اخیر دادگاه مصطفی تاج زاده معاون سیاسی وزیر کشور ورئیس ستاد انتخابات کشور در سال های ابتدایی دوره اصلاحات برگزار شد.در این دادگاه تاج زاده محاکمه جنتی را تنها شرط خود برای دفاع عنوان کرد ودر برابر اتهامات از خود دفاع نکرد. در این باره نامه تاج زاده به خاتمی در سال 84 را منتشر شده  لست:

 

امروز:در هفته اخیر دادگاه مصطفی تاج زاده معاون سیاسی وزیر کشور ورئیس ستاد انتخابات کشور در سال های ابتدایی دوره اصلاحات برگزار شد.در این دادگاه تاج زاده محاکمه جنتی را تنها شرط خود برای دفاع عنوان کرد و در برابر اتهامات از خود دفاع نکرد. در این باره سایت امروز نامه تاج زاده به خاتمی در سال 84 را منتشر می کند:

به نام خدا

جناب آقاي خاتمي

 

رئيس جمهور محترم

 

با سلام

 

همانگونه كه مستحضريد اينجانب تاكنون سه بار به اتهامات سياسي گوناگون محاكمه و محكوم شده‌ام. دادگاه اول اينجانب با شكايت آقاي جنتي و به اتهام انجام تخلف در انتخابات مجلس ششم در تهران در زمستان 79 تشكيل شد. در دادگاه بدوي به يكسال زندان و 39 ماه انفصال از خدمات دولتي محكوم شدم. دادگاه تجديدنظر، من و همكارانم را از اتهام تقلب در انتخابات تبرئه كرد و به همين علت مجازات زندان منتفي شد اما‌ به دلايل ديگري غير از تخلفات انتخاباتي به30 ماه انفصال از خدمات محكوم شدم. حال آنكه؛

 

اولاً‌، متهم رديف اول ابطال غيرقانوني حدود 700 هزار راي شهروندان تهراني، آقاي جنتي بود كه در نتيجه اقدام وي، آقاي عليرضا رجايي نفر بيست و هشتم منتخب مردم تهران از ورود به مجلس محروم شد و به جاي وي آقاي حداد عادل نفر سي‌وسوم فهرست به مجلس ششم راه يافت.

 

ثانياً، قوه‌قضائيه هرگز به شكايت وزارت كشور و اينجانب از آقاي جنتي رسيدگي نكرد و حتي از او توضيح نيز نخواست، چه رسد به اينكه وي را به عنوان متهم به دادگاه احضار‌كند.

 

دادگاه دوم نيز براي رسيدگي به شكايت رئيس وقت سازمان بازرسي كل كشور و تعدادي از همكارانش از اينجانب به اتهام نقش داشتن در ناآرامي‌هاي خرم‌آباد در جريان برگزاري اجلاس سالانه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان (دفتر تحكيم وحدت) در خرم‌آباد در تابستان 79 تشكيل شد. در دادگاه بدوي از تمام موارد اتهامي تبرئه شدم. در عين حال به دليل به زبان آوردن لفظ فاشيست در جمع چند نفره مسئولان استان در پاويون فرودگاه خرم‌آباد عليه قانون‌شكناني كه در ترمينال فرودگاه به صورت غيرقانوني جمع شده بودند و با دادن شعارهاي انحرافي، تعدادي از شيشه‌هاي فرودگاه را شكستند و معاون سياسي استانداري لرستان را كه جانباز 70 درصدي دفاع مقدس بود مورد ضرب و شتم قرار دادند و هرگز هم مجازات نشدند، به پرداخت يك ميليون ريال جزاي نقدي محكوم شدم.

 

در اين مورد نيز دادگستري تهران به شكايت اينجانب از آقايان رئيسي و لاريجاني (رؤساي سازمان‌هاي بازرسي و صداوسيما) رسيدگي نكرد و معلوم نشد كه چرا قبل از اثبات اتهامات، گزارش مفصلي عليه اينجانب در جرايد و نيز در صداوسيما پخش كردند. جالب آنكه حتي پس از دادگاه نيز فرصت پاسخگويي در صداوسيما به اينجانب ندادند. ظاهراً اين دو نفر نيز كه از مسئولان نهادهاي انتصابي هستند، همچون آقاي جنتي از مصونيت آهنين برخوردارند. جالب‌تر آنكه آقاي علي لاريجاني يكي از شاكيان حرفه‌اي مطبوعات مستقل و اصلاح‌طلب بود كه بسياري از نشريات محبوب مردم به بهانه و استناد شكايات وي تعطيل شده‌اند.

 

از سوي ديگر هيچ‌ يك از ضاربان دانشجويان مظلوم در جريان برپايي سمينار مذكور در خرم‌آباد، جاده پلدختر، الشتر و بروجرد محاكمه و مجازات نشدند. نمي‌دانم آيا پاداش هم گرفتند يا خير.

 

دادگاه سوم نيز پيرو شكايت فرمانده اسبق نيروي انتظامي تهران بزرگ از اينجانب به علت سخنراني درباره حمله وحشيانه به دانشجويان كوي دانشگاه تهران برگزار شد. من به نشانه اعتراض به احكام ناعادلانه دادگستري تهران درباره مباشران و عاملان فاجعه كوي دانشگاه تهران و نيز در اعتراض به محكوميت سنگين تعدادي از دانشجويان درباره همان حادثه در دادگاه حاضر نشدم. قاضي محترم نيز غياباً اينجانب را به يك ميليون ريال جزاي نقدي محكوم كرد.

 

جناب آقاي رئيس جمهور!

 

علاوه بر سه دادگاه مذكور، احضاريه چهارم من در تابستان سال 81 صادر شد و چهار پرونده جديد را شامل مي‌شد، كه قاضي مرتضوي عليه اينجانب گردآورده بود. به ادعاي وي دو شكايت عليه اينجانب مربوط به اطلاعيه‌هايي بود كه به امضاي چند نفر از جمله من عليه محكوميت دبير كل سازمان مجاهدين انقلاب و مدير مسئول هفته‌نامه عصرما و نيز در دفاع از حقوق شهروندي دكتر سيدهاشم آقاجري صادر شده بود. از ميان امضاكنندگان نامه تنها من احضار شده بودم و هنوز نيز علت اين احضار تك‌نفره را متوجه نشده‌ام. توضيحات قاضي مرتضوي نيز در اين زمينه به هيچ وجه قانع كننده نبود.

 

من درباره اين دو شكايت اعلام كردم تنها در صورتي پاسخگو خواهم بود كه همه امضاكنندگان در يك دادگاه علني يكجا محاكمه شوند، زيرا كه اقدام فردي انجام نگرفته است، ‌هر چند حاضرم محكوميت جمع را يك نفره تحمل كنم.

 

به گفته قاضي محترم، اتهام سوم مربوط به شكايت فرمانده سابق نيروي انتظامي كشور از اينجانب بود كه البته هنوز تفهيم اتهام نشده‌ام. اتهام چهارم كه به من تفهيم شد متعلق به آقايان شيخ عطار (سرپرست قبلي موسسه همشهري)، مصطفوي (معاون اسبق وزارت امور خارجه) و غفوري (سخنگوي آقاي جنتي)، اعضاي هيات سه نفره بازشماري آراي مردم تهران در مجلس ششم بود. اين عده مشاوران اصلي آقاي جنتي در ابطال غيرقانوني 700 هزار رأي شهروندان تهران محسوب مي‌شوند كه تنها 350 صندوق راي را بازشماري كردند، اما پيشنهاد ابطال 543 صندوق را به شوراي نگهبان ارائه نمودند!‌ شكايت اخير را آقاي غفوري به نمايندگي از آنان تسليم دادگاه كرده بود.

 

من درباره اينكه چرا هنگام دفاع در دادگاه مطالبي را عليه آن سه نفر گفته بودم، كتباً اعلام كردم مادام كه آقاي جنتي محاكمه و حكم وي صادر نشود، از دادن پاسخ به شكايت مزبور معذورم. به اصرار قاضي مرتضوي نيز مبني بر اينكه يك جمله بنويس كه قصد توهين نداشتم تا اين پرونده مختومه شود، ترتيب اثر ندادم.

 

درباره اين سه پرونده ديگر احضار نشدم تا اينكه در زمستان سال 1381 مجدداً قاضي مرتضوي از طريق وكيل محترم اينجانب، آقاي دكتر حسين‌آبادي، به من پيغام داد درباره پرونده نظرسنجي به دفتر وي مراجعه كنم. اينجانب رفتن به دادگاه را همچون موارد قبلي به صدور احضاريه كتبي موكول كردم كه چون ارسال نشد، مراجعه نكردم.

 

در 16 تيرماه 1382 احضاريه جديدي به دستم رسيد كه مي‌بايست درباره "پرونده مفتوح" ظرف سه روز خود را به شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران معرفي مي‌كردم، در غير اينصورت جلب مي‌شدم. يك هفته بعد در دادگاه حاضر شدم ولي قاضي محترم در مرخصي بود. پس از آن به دادگاه مراجعه نكردم تا احضاريه جديد ارسال شود.

 

در 11 مهرماه 1383 "اخطاريه" تازه‌اي دريافت كردم كه خواستار مراجعه من به شعبه 1083 دادگاه عمومي شده بود. از طريق آقاي دكتر حسين آبادي به آقاي مرتضوي پيغام دادم چنانچه اين اخطاريه با هماهنگي دادستاني تهران صادر شده است،‌ اعلام كند تا وظيفه خود را انجام دهم. ولي اگر قاضي محترم بدون هماهنگي وي اقدام كرده است به او ابلاغ كند "اخطاريه" را منتفي و پرونده را جمع كند. آقاي مرتضوي پاسخ داده بود كه در جريان نيست و موضوع را پيگيري خواهد كرد. بنابراين موضوع را علني نكردم ونزد قاضي محترم نيز نرفتم. البته در صورتي كه دادستان محترم تهران اعلام مي‌كرد حضور من در دادگستري ضروري است، پاسخ اين بود: "مادام كه به شكايات من عليه آقايان جنتي، لاريجاني و رئيسي و نيز به دو پرونده "عصر عاشورا" و "سايت يه خبر" رسيدگي نشود و درباره متهمان آنان كه عنداللزوم اسامي‌شان را اعلان خواهم كرد، حكم صادر نگردد، به احترام جمهوري اسلامي و حاكميت قانون به دادگاه مي‌روم ولي در اعتراض به بي‌عدالتي دستگاه قضايي سكوت مي‌كنم و به دفاع از خود نخواهم پرداخت".

 

اكنون لازم ديدم برخي نكات درباره چهار اتهام پيشين و نيز برخي از مسائل ديگر را با جنابعالي و افكار عمومي در ميان بگذارم، نه به اميد آنكه رفتار ناعادلانه دادگستري تهران در دوره توسعه قضايي و سال پاسخگويي اصلاح شود، بلكه صرفاً براي روشنگري بيشتر و ثبت در تاريخ، موارد زير را به استحضار مي‌رسانم.

 

جناب آقاي خاتمي!

 

هنگامي كه امكان مطالعه پرونده خود را در تابستان 82 پيدا كردم، متوجه شدم پرونده‌سازي عليه فعالان سياسي وسيع‌تر ‌از آن است كه قبلاً تصور مي‌كردم. در پرونده‌ام به جز دو شكايت فرمانده سابق نيروي انتظامي و سخنگوي آقاي جنتي، بيش از يكصد برگ از برخي سخنراني‌ها و مقالات و مصاحبه‌هاي من وجود داشت كه فاقد شاكي خصوصي و حتي عمومي بود! توضيح آنكه برخي مقالات، مصاحبه‌هاي مطبوعاتي و سخنراني‌هاي من كه بعضاً حتي در نشريات نيز منتشر نشده، به صورت خصوصي به قاضي محترم گزارش شده بود. اين مساله نشان مي‌دهد كه فرد يا گروهي خاص به درخواست، يا با هماهنگي قاضي مرتضوي گفتار و رفتارم را به دقت زير نظر داشتند و از هر كلام من كه قابل تعقيب تشخيص مي‌دادند، نسخه‌ يا گزارشي تهيه و در پرونده ويژه‌اي در دادگستري تهران جمع مي‌كردند. براي مثال بخشي از سخنراني من در سالگرد رحلت امام خميني در گرگان (15 خرداد 1380) كه توسط يكي از نهادها به مركز گزارش شده بود، در پرونده بود، بدون آنكه نهاد مذكور از سخنراني من شكايت كرده باشد!

 

به‌عبارت روشن ارگاني كه امكان رديابي فعاليت‌هاي مرا در ايام تبليغات انتخاباتي دور دوم رياست جمهوري جنابعالي در خرداد 1380 در سراسر كشور داشت و دستيابي به گزارش‌هاي برخي نهادهاي عضو شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي با مسئوليت آقاي جنتي براي آن ميسر بود، نسخه‌اي از سخنان من را كه به زعم خود قابل تعقيب مي‌دانست جمع‌ كرده و در اختيار قاضي مرتضوي قرار مي‌داد. نكته قابل توجه آنكه پس از ارتقاي مقام آقاي مرتضوي برگه جديدي عليه من در پرونده نبود!

 

براي اينكه اتهامات من مشخص شود، مواردي از سخناني كه در پرونده قضايي‌ام علامت‌گذاري شده است و قاضي مرتضوي علي‌القاعده به استناد آنها مي‌بايست اينجانب را محاكمه ‌كند، به شرح زير به استحضار مي‌رسانم:

 

- با روش آيت‌الله جنتي، اصل شوراي نگهبان زير سؤال خواهد رفت ... ؛ ”ميزان راي ملت است“ به ”ميزان راي جنتي است“ تبديل خواهد شد. (نوروز، 27/10/80)

 

- بزرگترين خدمت دولت در زمينه‌هاي فرهنگي اتحاد و وحدت ميان دو نسل اول و دوم انقلاب بود، در شرايطي كه بين اين دو نسل گسست كامل ايجاد شده بود. من معتقدم كه اسلام در اين دوره [اصلاحات] عزيز شد و[جمهوري اسلامي] افتخار مسلمانان دنيا گرديد .... همان افرادي كه در زمان حضرت امام جرأت مخالفت علني را نداشتند و در طول هشت سال حيات امام هشت سخنراني نداشتند، امروز در طول چهار سال 400 سخنراني انجام داده‌‌اند و اعلام مي‌كنند ملت ايران بايد توجه كنند بزرگترين ضربه به اسلام در طول اين چهار سال وارد شده است. (سخنراني در بزرگداشت امام در گرگان، 15/3/80)

 

- من هم با استغفار آيت‌الله جنتي موافقم. منتهي ايشان بايد در زمينه رد صلاحيت‌هاي غيرقانوني و ابطال‌هاي غيرموجه استغفار كند كه چرا هيات‌هاي نظارت شوراي نگهبان تعدادي از جانبازان، آزادگان و رزمندگان داوطلب را به صورت غيرموجه رد صلاحيت كرد و چرا بدون دليل و نيز بدون مدرك انتخابات 10 حوزه انتخابيه و نيز آراي برخي صندوق‌ها را باطل كرد و در نتيجه نتايج انتخابات برخي حوزه‌ها مثل تهران تغيير كرد. ‌آيت‌الله‌جنتي بايد از مردم و نمايندگاني كه حقشان ضايع شده است، رسماً عذرخواهي كند.

 

(نداي اصلاحات، 6/12/80)

 

- وقتي مدعي‌العموم محترم فقط در حمايت از افراد و جناحي خاص فعال مي‌شود و اعلام جرم مي‌كند و در خصوص جرائم مشهودي كه عليه مقامات دولتي و حتي در چند ماه گذشته و پس از تعطيلي تعداد زيادي از روزنامه‌هاي حامي دولت، عليه رئيس‌جمهور محترم رخ مي‌دهد، با كمال تأسف ايشان نسبت به موارد متعدد درباره تهمت‌ها و افتراها عليه رئيس‌جمهور سكوت مي‌كند، يا در شرايطي كه به شكاياتي كه وزارت كشور در مراجع قضايي مطرح مي‌كند، رسيدگي نمي‌شود، آيا نبايد نسبت به برخورد يكجانبه دادگستري محترم تهران معترض باشم؟ (ايران، 4/11/79)

 

- عده‌اي با مقاصد روشن به صورت غيرقانوني 720 هزار راي شهروندان تهران را باطل كردند. اگر كسي در اين زمينه غفلتي مرتكب شده، كه شده است، آقاي جنتي و هيات سه نفره بازشماري آرا يعني آقايان غفوري، مصطفوي و شيخ عطارند. (ايران، 1/12/79)

 

- در چهار سال گذشته مشكلات زيادي مثل تعطيلي فله‌اي مطبوعات و دستگيري‌ها داشتيم. ما انقلاب نكرديم كه در يكسال 30 روزنامه تعطيل شود. ( سخنراني در ياسوج، 9/3/80)

 

- حتي اگر همه نشريات تعطيل شوند، مسير ملت ما مطلقاً منحرف نمي‌شود، چرا كه ملت ما مسير حركت خود را از روزنامه به دست نياورده است ... اين ضربه به حيثيت نظامي است كه ملت آن منادي گفت‌وگوي تمدن‌ها در جهان است اما در داخل كشور 40 روزنامه تعطيل مي‌شود. (سخنراني در ساري، 11/3/80)

 

- اگر به هر دليلي اصلاحات شكست بخورد به اين معناست كه نظام اصلاح‌پذير نيست و آن وقت مساله عبور از قانون اساسي و استقرار نظام جديد سياسي كه به هر حال جمهوري ‌اسلامي با مختصات كنوني آن نخواهد بود، مطرح خواهد شد.

 

(يالثارات، 28/10/80)

 

- راهكار دعوت مردم به برپايي اعتصاب، تحصن و يا راهپيمايي‌هاي اعتراض‌آميز تا اطلاع ثانوي در دستور كار اصلاح‌طلبان نيست. هر چند در شرايط خاص مي‌توان اجتماعات ملي و سراسري در دفاع از مجلس، يا دولت يا نهضت اصلاح‌طلبي در يك روز تشكيل داد .... تمام حوزه‌هايي كه انتخابات آنها ابطال شد يا تعدادي از صندوق‌هايي كه راي آنها باطل شد و نتايج انتخابات آنها تغيير كرد، حوزه‌هايي بودند كه نامزدهاي دوم خردادي مورد اقبال اكثر شهروندان قرار گرفته بودند .... آيا آقايان [جنتي و دوستانش] فكر مي‌كنند موضوع نامه رئيس هيات نظارت شهرستان تهران در باب احتساب آراي آقاي عليرضا رجايي براي آقاي رجايي خراساني از حافظه ملت پاك شده است؟ (حيات نو، 27/8/80)

 

- بنده زنداني شدن در نظام جمهوري اسلامي را مايه افتخار نمي‌دانم. اما اگر ناگزير شوم بين زندان رفتن و مخدوش دانستن راي ملت يك گزينه را انتخاب كنم، زندان را قابل تحمل‌تر از همنوايي با بدخواهان ايران اسلامي مي‌دانم. (آفتاب يزد، 7/1/80)

 

- تركيب جديد [مجمع تشخيص مصلحت نظام] عملاً به معناي آن است كه مصوبات سياسي،‌ فرهنگي، مطبوعاتي و اطلاع‌رساني مجلس كه به تاييد شوراي نگهبان نمي‌رسد، در مجمع نيز رد خواهد شد و اين يعني خلع يد مجلس ششم. (نوروز، 11/12/81)

 

- بي‌صبرانه منتظر تشكيل دادگاه آقاي جنتي هستم تا معلوم شود چه كساني و به چه دلايلي به صورت غيرقانوني حدود 700 هزار راي شهروندان تهران را باطل كردند و چرا دادگاه ‌بدوي اصرار بر مخدوش‌خواندن انتخابات مجلس ششم داشت. (نوروز، 13/12/80)

 

- افرادي كه در الشتر، بروجرد و پلدختر ناجوانمردانه دانشجويان مظلوم و بي‌پناه را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند، محاكمه يا محكوم نشده‌اند و بعضاً حتي به دادگاه نيز احضار نشده‌اند. آيا اين موارد حكايت از جهت‌گيري خاص بخشي از قوه محترم قضائيه و برخورد دوگانه آن با مسائل ندارد؟ (نوروز، 21/1/80)

 

- بنده يك جرم بيشتر ندارم و آن دفاع قاطع از راي ملت و عدم سازش در مورد راي آ‌نهاست. اين جرم واقعي بنده است و حاضرم هزينه‌اش را نيز بپردازم. (ايران،11/12/79)

 

- نمي‌دانم چرا حقيقت، عدالت و حتي مصلحت كشور بايد در پاي تصميم عده‌ايي اندك ذبح شود. مردم از قوه‌قضائيه انتظار دفاع از حيثيت شهروندان و رعايت عدالت را دارند، نه حمايت از مسئولي خاص. (ايران 30/11/79)

 

- ظاهراً عده‌اي ترجيح مي‌دهند اعتماد عمومي مردم به نظام و سلامت انتخابات لطمه بخورد، اما معلوم نشود كه مسئول خاصي [آقاي جنتي]‌ مرتكب اشتباه شده است. (همبستگي، 21/11/79)

 

- بخشي از كساني كه دنبال بستن مطبوعات بودند، گمان مي‌كردند كه تاثير آن را در انتخابات مرحله دوم [مجلس ششم] مي‌بينند، يعني با اين محاسبه غلط كه در مرحله اول، مطبوعات مردم را جهت دادند تا به افراد و انديشه خاصي راي دهند اما راي مردم عكس آن را نشان داد. (ايران، 25/5/79)

 

- علي‌الظاهر از نظر عده‌اي، همچنان كه شهروندان و مطبوعات به خودي و غيرخودي تقسيم مي‌شوند، مسئولين، نهادها، دستگاه‌ها و حتي قواي حكومتي نيز خودي و غيرخودي دارند.... چرا تنها به شكايات افراد و نهادهاي خاص رسيدگي مي‌شود و به شكايت افراد، مسئولان يا دستگاههاي ديگر رسيدگي نمي‌شود؟ (حيات نو،26/4/79)

 

- مجمع تشخيص مصلحت نظام به دليل جايگاه، وظيفه و نقشي كه دارد، بايد مشروع‌ترين و بي‌طرف‌ترين و مصلحت‌انديش‌ترين نهاد نظام باشد، حال آنكه با كمال تأسف بايد گفت كه تركيب فعلي آن متناسب با فلسفه وجودي و مسئوليت آن نيست و انتظارات اكثريت مردم را ( 22 ميليون اصلا‌ح‌طلب و 14 ميليون شهروندي كه در انتخابات اخير شركت نكردند) برآورده نمي‌سازد، چرا كه تركيب غالب مجمع از نظر سياسي كاملاً همسو با جناح اقليت (15 درصد مردم) است، حتي بيش از مجمع اول و در اين موضوع فكر نمي‌كنم حتي محافظه‌كاران نيز ترديد داشته باشند يا حاضر به بحث باشند. (نوروز، 28/1/81)

 

رد صلاحيت‌هاي غيرقانوني جرم سياسي است. (نوروز، 23/8/80)

- آنها با منتخبين مردم و در حقيقت با افكار عمومي مشكل دارند .... اينكه آقاي جنتي مجلس ششم را بدترين مجلس مي‌خواند، نشانگر جهت‌گيري واقعي وي است.... [عده‌اي درصدند] ميزان راي ملت است را به ميزان راي عده‌اي خاص است، تبديل كنند .... به نظر مي‌رسد آيت‌الله جنتي واجد مصونيت آهنين هستند. (نوروز، 23/8/80)

 

- اينجانب در شرايطي مسئوليت حوزه معاونت سياسي وزارت كشور را پذيرفتم كه توسعه سياسي استراتژي دولت در زمينه سياست داخلي محسوب مي‌شد... و در شرايطي اين مسئوليت را ترك مي‌كنم كه در جهت ايفاي مسئوليت قانوني خود به علت پاسداري از راي مردم و دفاع از حقوق و حرمت دانشجويان به انفصال از خدمات دولتي و جريمه نقدي محكوم شدم. با وجود اين عهد خود را نشكستم و سربلند ماندم. (نوروز، 3/3/80)

 

- عملكرد اشتباه جناح محافظه‌كار همچنان تداوم يافت، تا آنجا كه نه تنها به توجيه تعطيلي فله‌اي مطبوعات و احضار فله‌اي اهل فرهنگ و هنر پرداخت، بلكه همچنين تأييد يا دست كم سكوت درباره اعمال روش‌هاي غيرقانوني و غيراخلاقي نظير سركوب دانشجويان و اجتماعات مردمي،‌ قتل‌هاي زنجيره‌اي، حمله به اتوبوس جهانگردان آمريكايي، ربودن افراد، تعرض به دفاتر برخي گروهها و مطبوعات و ... موجب شد محافظه‌كاران علاوه بر انحصارطلبي به خشونت‌طلبي نيز متهم شوند. (نوروز، 27/12/80)

 

- هم زماني ارسال احضاريه با شايعه پراكني و جاري شدن سيل اتهامات و تهديدات عليه جانباز جنگ تحميلي دكتر هاشم آقاجري و نيز عليه مجاهدين انقلاب اسلامي، شائبه‌هايي را در ذهن ايجاد مي‌كند، به خصوص كه اكنون ايام وفاق ملي و همدلي است و عده‌اي از اين وضع خشنود نيستند. (نوروز، 5/4/81)

 

- اطلاعيه دادگستري تهران [ممنوع‌شدن بحث درباره مذاكره با آمريكا] شايسته دادن تذكر قانون اساسي است ... اين اطلاعيه همچنين بي‌اعتنايي به شعور و دانايي ملت ايران است كه لابد چون مردم نمي‌توانند صحيح را از غيرصحيح تشخيص دهند و درباره منافع ملي خود توجيه نيستند، لازم است از دانستن برخي نكات، حتي در حد اطلاع جانبدارانه محروم شوند ... جاي اين نگراني هست كه نكند پشت پرده خبرها يا سازش‌هايي در جريان باشد. (همبستگي، 7/3/81)

 

- در پي ادعاي آيت‌الله جنتي درباره امپراتوري غارتگران در وزارت نفت، آن وزارتخانه عليه وي شكايت كرد. به ملت ايران قول مي‌دهم نه دادگستري تهران ايشان را احضار خواهد كرد و نه خود آيت الله جنتي قدم رنجه خواهد فرمود و سري به آن دادگستري خواهد زد تا توضيحاتي درباره سخنان خود بدهد. ظاهراً مصونيت آهنين جايي براي احضار باقي نگذاشته است. (بنيان، 3/2/81)

 

- با وجود تلاش براي ابطال انتخابات تهران، رد مصوبات مجلس با دلايل بي‌سابقه و بعضاً غيرموجه، استغفار ماه گذشته آيت‌الله جنتي به دليل تاييد چنين نمايندگاني و خط و نشان كشيدن كه در آينده افراد متعهد تاييد خواهند شد (!؟) و ... آيا اين ذهنيت القا نمي‌شود كه ”مجلس اصلاحات و رزمندگان“ غيرخودي است؟ ... اگر رئيس‌جمهور درباره رعايت مصونيت پارلماني نمايندگان به دليل ايراد نطق در مجلس، علناً تذكر قانون اساسي دهد، چند روز بعد آقاي لقمانيان صرفاً به دليل ايراد نطق به نحو بي‌سابقه‌اي دستگير و روانه زندان مي‌شود تا علاوه بر رئيس‌جمهور، مردم با قدرت مجلس منتخب خود نيز آشنا شوند، آن هم در زماني كه رئيس مجلس در سفر عربستان به سر مي‌برد. اگر خاتمي تعطيلي فله‌اي روزنامه‌ها را قبل از تشكيل دادگاه علني و بدون حضور هيات منصفه محكوم مي‌كند، دادگاههاي مربوط به اكثر آنها، بعد از دو سال هنوز تشكيل نشده است تا معناي دقيق ”تعطيلي موقت“ روزنامه پس از اينكه اصل كار را رئيس جمهور بر خلاف قانون اساسي اعلام كرد، روشن شود. (بنيان، 25/12/80)

 

- از داوطلبان عزيزي كه در انتخابات مياندوره‌اي مجلس ثبت نام كردند و به صورت غيرقانوني رد شده‌اند، به دليل آنكه نمي‌توانم از موضع رئيس ستاد انتخابات كشور از حقوق آنان دفاع نمايم، معذرت مي‌خواهم. (صداي عدالت، 18/2/80)

 

- ايراد اتهاماتي چون اعتياد به مواد مخدر و اشتهار به فساد به صورت كلي به همه داوطلبين علاوه بر اينكه غيراخلاقي است، نادرست مي‌باشد و مدعيان بايد تحت تعقيب قضايي قرار گيرند كه به چه علت، دلايل رد صلاحيت داوطلبان را طبق قانون و به صورت مكتوب به خود آنها اعلام نمي‌كنند، اما در مصاحبه‌ها يا اطلاعيه‌ها همه آنان را به بدترين صفات متهم مي‌سازند.

 

(سياست روز، 23/8/80)

 

جناب آقاي رئيس جمهور!

 

بخشي از موارد اتهامي اينجانب را ملاحظه فرموديد! علاوه بر موارد فوق به استحضار مي‌رساند هنگام بازداشت غيرقانوني فعالان ملي – مذهبي در زمستان سال 79 اسامي60 نفر در اختيارشان قرار گرفت كه درباره آنان تك‌نويسي كنند. نام اينجانب نيز در اين فهرست بود. همچنين طبق گفته آقاي علي افشاري، وي در دوران بازجويي تحت فشار شديد قرار گرفت تا اعلام كند "حوادث كوي دانشگاه تهران و نيز ماجراي تلخ خرم‌آباد را تاج‌زاده طراحي و سازماندهي كرد تا به مقاصد سياسي خود برسد". به علاوه مطلع شده‌ام كه همين پرونده‌سازان از بسياري از دانشجويان بازداشت‌ شده طي اين سال‌ها اقاريري عليه اينجانب جمع كرده‌اند تا هنگام محاكمه احتمالي، قاضي بتواند از آنها استفاده كند. ضمناً جواناني كه به علت همكاري با سايت‌هاي اينترنتي يا فعاليت در شركت‌هاي خدمات رساني اينترنتي مرداد ماه سال 83 بازداشت و شكنجه شدند و بعضاً 97 روز در سلول‌هاي انفرادي به سر بردند، پس از آزادي به من اطلاع دادند كه بازجوي آنان حساسيت ويژه‌اي عليه چند نفر، از جمله اينجانب نشان مي‌داد و از آنان خواسته بود عليه من، حتي در زمينه اخلاقي، اقاريري گرد آورند تا پرونده‌ام براي روز مبادا هر چه سنگين‌تر شود.

 

من البته نگران اين پرونده‌سازي‌ها نيستم اما متأسفم كه در جمهوري اسلامي چنين بي‌پروا قانون و اخلاق نقض مي‌شود. نمي‌دانم بعضي مسئولان قوه‌قضائيه كه با عملكرد خود، علاوه بر مخدوش كردن وجهه كشور و به اسارت گرفتن "جمهوريت" نظام و "قانون اساسي" آن، به حيثيت قضات نيز لطمه مي‌زنند، چه پاسخي دارند.

روشن است كه صدور حكم عادلانه در مورد هر اتهامي، از جمله وظايف قضات و اعمال مجازات متناسب، نشانگر استقلال و اقتدار نهاد قضايي است،‌ ولي بر اين نكته نيز پا مي‌فشارم كه هيچ رايي نبايد مستقل از موازين حقوقي صادر شود. به علاوه مشروعيت راي دادگاه درباره اتهامات سياسي منوط به اقناع اكثريت شهروندان است. به عبارت ديگر حمايت افكار عمومي از احكام مربوط به اتهامات سياسي، نشانه استقلال و اقتدار حقيقي يك سيستم قضايي است. بنابراين مسئولان محترم قوه‌قضائيه بايد به گونه‌اي عمل كنند كه فقط متهمان يك گرايش فكري و سياسي محاكمه نشوند و احكام قضايي به‌ويژه در مورد پرونده‌هاي ملي، در عين آنكه در چارچوب موازين قانوني و با رعايت عدالت و انصاف صادر مي‌شود، با نظر اكثريت مردم كه صاحبان اصلي كشورند، در تعارض نباشد. تنها در آن صورت است كه نظام قضايي كشور به معناي واقعي كلمه اصلاح مي‌شود. تاكيد مي‌كنم نه استقلال در قضاوت و نه اقتدار در اجراي احكام در پرونده‌هاي سياسي و ملي نبايد به معناي نقض قوانين، بي‌تفاوتي يا خداي ناكرده ايستادگي در برابر افكار عمومي و بي‌پاسخ‌ گذاشتن پرسش‌هاي اساسي شهروندان تعريف شود. در نظام فكري، سياسي و اخلاقي ما هرگز صلابت و قاطعيت نهاد قضايي از مجراي بي‌توجهي به قانون، موازين اخلاقي، خواست و اراده عمومي و مصالح ملي نمي‌گذرد.

 

جناب آقاي خاتمي!

 

از آنجا كه به عنوان رئيس ستاد انتخابات كشور دولت اصلاحات محاكمه و محكوم شدم، لازم مي‌دانم مجدداً تاكيد كنم كه اينجانب مهمترين وظيفه اسلامي و ملي خود را در معاونت سياسي وزارت كشور، اثبات وجه امتياز انتخابات در نظام اسلامي به طور عام و انتخاباتي كه در آن امين مردم و پاسدار آراي آنان بودم، به طور خاص مي‌دانستم، اگر چه به علت حفاظت از راي مردم محاكمه و مجازات شدم. از سوي ديگر با اينكه رياست كميسيون دانشجويي شوراي امنيت كشور را بر عهده داشتم، اما همواره مدافع حقوق و آزادي‌هاي جامعه دانشگاهي بودم، زيرا آن را نه تنها حق دانشگاهيان بلكه بهترين روش ايجاد تفاهم و همدلي دولت با آنان ارزيابي مي‌كردم. با وجود اين و به رغم عملكرد قانوني خود دو بار ديگر محاكمه و مجازات شده‌ام. اما هنوز معتقدم ميان خيل اتهاماتي كه نثار اينجانب شده است، اصلي‌ترين جرم، همان پاسداري از آراي ملت است. من به لطف خدا از تهديدهاي حضرات بيم ندارم ولي مايلم تأكيد كنم كه هدف از اين تهديدها و ارعاب‌ها، چيزي جز تهورستاني از مديران و مجريان انتخابات نيست كه در دشوارترين شرايط در جهت حفظ امانت ملي مجاهدت ورزيده‌اند. واضح‌تر بگويم عده‌اي مي‌خواهند انحراف ساختاري و بنيادين در درون نظام اجرايي كشور ايجاد كنند تا از اين پس كسي جرأت نقد قدرت و جسارت دفاع از آرا و منافع ملي نداشته باشد. اين مساله‌اي است كه علاوه بر غيرآزاد و ناعادلانه شدن انتخابات، سلامت آن را نيز تهديد مي‌كند.

جناب آقاي رئيس‌جمهور!

 

جنابعالي مستحضريد كه من به عنوان يكي از كوچك‌ترين خدمتگزاران ميهن اسلامي، داراي بينش و روش خاص سياسي هستم و قطعاً در عرصه سياست منتقداني دارم، اما حتي سرسخت‌ترين مخالفان سياسي من نيز مي‌دانند كه دلبستگي به اسلام و مردم و امام و نيز هر آنچه قوام و سربلندي ايران بدان وابسته است، مقوله‌هايي نيستند كه امروز به آنها دست يافته باشم يا از باب مصلحت به آنها تمسك جويم. زندگي شخصي من نيز روشن‌تر از آن است كه مسئولان محترم قوه‌قضائيه يا حتي يكي از مخالفان سياسي اينجانب درباره آن شائبه‌اي مطرح كند. من با اين تفكر رشد كرده‌ام و منش اينجانب نيز چنين بوده است كه به حق بينديشم و حقوق، حرمت و آزادي‌هاي هموطنان خويش و سربلندي ايران را پاس دارم. به علاوه ”اراده معطوف به آزادي“ ملت را حقيقتي انكارناپذير مي‌دانم و از ابتدا تا امروز به آن وفادار بوده‌ام و با همين تفكر، تجاوز به حقوق شهروندان و حق حاكميت ملت را خيانت به اسلام و ايران مي‌خوانم.

 

جنابعالي نيك آگاهيد نسل ما كه خود را حافظ مردمي‌ترين انقلاب بشر مي‌خواند و مدافع نهضت اصلاحي دوم خرداد مي‌داند، سختي‌ها و بي‌مهري‌ها را در برابر عظمت حركت تاريخي ملت ايران قابل ذكر ارزيابي نمي‌كند. ما دشواري‌هاي گوناگون ديده‌ايم و حتي درهمين سال‌هاي پس از دوم خرداد نيز ماه و هفته‌اي را بي‌مشكل نگذرانده‌ايم و از اين پس نيز به احتمال زياد جفا خواهيم ديد، ولي به ياري حق از عهدي كه با خدا و مردم بسته‌ايم، باز نخواهيم گشت.

 

جناب آقاي رئيس جمهور!

به عنوان يكي از فرزندان انقلاب اعلام مي‌كنم كه در اين بيست و هفت سال، كاري نكرده‌ام و قدمي برنداشته‌ام كه بدخواهان ايران اسلامي آن را دستاويز قرار دهند و از آن طريق بتوانند آرمان‌هاي انقلاب و دستاوردهاي ملت را زير سؤال ببرند. نمي‌گويم براي كشورم كار بزرگي كرده‌ام، اما اقدامي هم نكرده‌ام كه كسي بتواند اتهامي عليه مصالح ملي به من وارد كند و قادر به اثبات آن باشد. من به لطف الهي نزد ملت ايران سربلندم اما حتي اگر كماكان در حق من ظلم روا دارند، مثل سه محاكمه قبلي كه بديهي‌ترين حقوقم را به عنوان يك متهم رعايت نكردند، منتظر روزي‌ مي‌مانم كه همه بدون استثنا در محضر خدا حاضر خواهند شد. البته برائت از اتهامات در دادگاه مهم است، اما اگر مرا مجدداً محاكمه كنند، باز در حق كشور و مردم و جمهوري اسلامي ظلم كرده‌‌اند. به خودشان هم خدمتي نكرده‌اند.

 

برايم مانند روز روشن است كه ملت ايران، همچون يكصدسال گذشته، از تلاش براي استقرار حاكميت قانون و محدود و پاسخگو كردن قدرت و نهادينه كردن حقوق و آزادي شهروندان دست برنخواهد داشت. اگر در سال 57، ”گل بر گلوله“، ”خون بر شمشير“ و ”كلام بر سلاح“ پيروز شد، و اگر در دوم خرداد 76 به لطف حق و همت مردم ”اميد و شادي و زندگي“ بر ”يأس و تفرقه و تنگ‌نظري“ پيروز شد، يقين دارم، دير يا زود دموكراسي مبتني بر فرهنگ ملي و اسلامي در ايران عزيز مستقر خواهد شد، انشاءالله.

 

اين نامه را در خاتمه رياست جمهوري شما صرفاً براي ثبت در تاريخ و در دفاع از اقدامات دولت اصلاحات در پاسداري از حقوق شهروندان ايران زمين براي جنابعالي ارسال مي‌كنم.

 

با آرزوي موفقيت روزافزون براي جنابعالي

 

سيدمصطفي تاج‌زاده

 

به نظر شما افروغ از دیدن چه چیزی چنین متعجب شده است ؟

شاید دختر جوانی را دیده که روسری اش کمی عقب رفته یا مانتو اش کمی چسب است . شاید او نیز مانند هم مسلکی هایش به این اعتقاد دارد که باید با زور مردم را به بهشت برد .

پی لینک :

گزارش تصویری / سومین روز اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی در تهران

اعتراض عشرت شایق به مبارزه با بد حجابي

همه بريم بهشت!(مبارزه با بدحجابی!!!)

اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است، این وضع پیش از اسلام و حتی پیش از ظهور دیانت مسیح معمول بوده و دیانت مسیح هم تغییری در آن نداده و تا اواخر قرون وسطی، در اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقی مانده است»

 

 

استقامت

سبز

 

 

غروب آغازی ست برای طلوعی دوباره

یه نفر و این همه کار ..

به نقل از کلاسور