<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خطي ز دلتنگي</title>
<link>https://garajian.blogfa.com</link>
<description>دست نوشته های یکی مثل من </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 11 Sep 2009 13:45:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>جواد</title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/72</link>
<description>جواد:مهربان،خوشرو،خندان،خوش صحبت،فکورو ..... این روز ها افتاده در بلاد غربتی آشنا از ما که دور است ولی....دلمان برایش تنگیده.</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 13:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title>مرد جان به لب رسيده را چه نامند؟ محسن نامجو</title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/71</link>
<description>دست به سر کشیده چون جام به تن خموده دست به سر کشیده چون جام به تن خموده مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟ عشق سر کوچه به آهنگ زباله رقصید وعده‌ی فردوس هدر شد، شده از دست عمر مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟ خاک به سر پخش شد باد وزید و همه‌ اسرار عیان شد طالع و صالح مطاع خویش نمودند اوسنه از دست رفت، جمله خزان شد هفت سوار کرند بر لب اروند هر یک باشد ندای ازمنه‌ی من هر یک باشد صدایی از ننه‌ی من سنت و تجدید راه خویش نمودند وای، مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟</description>
<pubDate>Mon, 26 Jan 2009 19:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/70</link>
<description>تولدم مبارك</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2009 18:24:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>محسن نامجو و بگو بگو كه .......</title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/69</link>
<description>بگو بگو که چه کارت کنم بگو که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل را بگو بگو که شکارت کنم بگو که شکارت کنم به غمزه مويم و آه ببين ببين که فغانت کنم ببين که فغانت کنم ز خنده چينم و لب را ببين ببين که نشان‌ت کنم ببين که نشان‌ت کنم ز فتنه کين‌م و آه نماز شام غريبان چو گريه آغازم به مويه‌هاي غريبانه قصه پردازم به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم خداي را مددي اي رفيق ره تا</description>
<pubDate>Wed, 21 Jan 2009 07:57:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>دهی شست یا شصت</title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/68</link>
<description>روزی که خرید مادر، کیف مدرسه قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید روزی که سخت حل میشد اصل هندسه دبیر همدانی، صد کاروان شهید روزی که مُرد خواهد جان بچه‌گی روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئه‌گی روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد… روزی که رفت از یاد، روزی که داد بر باد تا باد چنین باد، داد و بیداد، که تا باد چنین باد روزی که خط‌کش تصویری، شکست میانه‌ی تنبیه روزی که زنگ خانه‌ها صور اسرافیل بود گویی روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر،</description>
<pubDate>Sun, 21 Dec 2008 07:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/67</link>
<description>يک روز به شيدايي در زلف تو آويزم خود را چو فرو ريزم با خاک در آميزم وگرنه من همان خاکم که هستم ... يک روز سر زلف، بلوندت چينم بهر، دل مسکينم، اينم، جگرم اينم، اينم يک روز که باشم مست لايعقل ترد و سست، يک روز ارس گردم اطراف تو را گردم کشتي شوم جاري، از خاک بر آرنم تو، بر آب نشانم تو دور از همه بيزاري... درياي خزر گردم هي ، خواهي تو اگر........ جونم محصول هنر گردم، خواهي تو اگر...... جونم يک روز بصر گردم، يک روز نظر گردم يانصد سر سردرگم اي واي...</description>
<pubDate>Tue, 16 Dec 2008 19:04:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>هم خانه</title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/66</link>
<description>درد بگذارد ميان کاسه ات دشمن ِ همخانه ي هم کاسه ات با جناق ِحضرتش آداب نيست شطح و طاماتش همين تير و کمان قهقه ِ آيينه در تشريف سنگ اره بر پاهاي استدلاليان تيله بازي کردن ِ با انجم است مهره ي زاپاس آس پنجم است که در قماري هماره با ما به ظاهري گيج و نابلد عشق نشسته اما هميشه از ما چه ماهرانه که مي برد عشق دوباره آوخ که مي خلد عشق بگو که هو يا علي مدد عشق غرش توفنده بر فانوس ِ ماه مرگ افلاطون و جالينوس ِ ما ميزبان اختيار و لاجرم فايل شادي غرش توفنده بر فانوس</description>
<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 20:00:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title>عشق هميشه در مراجعه است</title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/65</link>
<description>کلي گويي آفت شعر است حرف مفت آفت ذهن ذهن الکن ستاره بشمارد ذهن ياغي ستاره مي چيند فاق کوتاه آفت لگن است آفت جنگ نو گلنگدن است آفت مزرعه سه تن ملخ است آفت عشق وصل يا بوسه مرده ي يک شبه چو نمره ي بيست ثلث اول که هيچش ارزش نيست مرده ي قرن را چنين بنگر همچو تجديد ناب شهريور خنده سر داده رند و بازيگوش بگذار اين رفوزگي هم روش ذهن شاگرد خنگ فاجعه است خنگ شاگرد در مراجعه است عشق هميشه در مراجعه است عشق هميشه در مراجعه است بعد صد ها هزار سال از خاک چه مهم است پاک</description>
<pubDate>Thu, 11 Dec 2008 19:36:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>هستي از ما آلت خورده </title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/64</link>
<description>هستي از ما آلت خورده هستي ما از هستي هستي از ما آلت خورده از تو پندارد همي خورده‌ايم ما ز هستي موز هستي را آلت گونه و مي‌خوريم ما بي بدون بي هيچ هستي که هست باشدمان براي روز مبادا مباد که باشيم ما بر هستي ماندگارتر از هسته‌ي هلويي که نيست شود از براي آمدن هسته‌ي ديگر بر هستي که هست باشدمان براي روز مبادا مباد که باشيم ما بر هستي و تنها همان هست بي هست است که هُل مي‌دهدمان شتاب کنيم تا بمانيم بر هستي و نمانيم از هستي مي‌دويم ما بي ‌بدون بي‌ هيچ هستي گاو آهن</description>
<pubDate>Tue, 09 Dec 2008 16:58:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>از هوش می ...</title>
<link>https://garajian.blogfa.com/post/63</link>
<description>شعر بسیار زیبای ( از هوش می ...) سروده ی &quot;رضا براهانی&quot; که بسی استادانه سروده است این شعر را.اون سه نقطه (از هوش ....) در واقع (روم) می باشد که شاعر هنگامی که می خواسته روم را بنویسد از هوش رفته و در واقع به خاطر همین نوشته (از هوش می...) معشوق جان به بهار آغشته مني که موهاي خيست را خدايان بر سينه ام مي ريزند و مرا خواب مي کننديک روزَمي که روي شانه تو خواب مي بَرَدم معشوق جان به بهار آغشته مني تو شانه بزن هنگامه منيمن دست هاي تو را با بوسه هايم تُک مي زدم</description>
<pubDate>Mon, 08 Dec 2008 20:32:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>garajian</dc:creator>
<guid>garajian.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
</channel>
</rss>
