تبليغاتX
خطي ز دلتنگي

جواد:مهربان،خوشرو،خندان،خوش صحبت،فکورو .....

این روز ها افتاده در بلاد غربتی آشنا از ما که دور است ولی....دلمان برایش تنگیده.

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیستم شهریور 1388 |

دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

عشق سر کوچه به آهنگ زباله رقصید
وعده‌ی فردوس هدر شد، شده از دست عمر
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

خاک به سر پخش شد
باد وزید و همه‌ اسرار عیان شد
طالع و صالح مطاع خویش نمودند
اوسنه از دست رفت، جمله خزان شد

هفت سوار کرند بر لب اروند
هر یک باشد ندای ازمنه‌ی من
هر یک باشد صدایی از ننه‌ی من
سنت و تجدید راه خویش نمودند
وای، مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

بر در ارباب بی‌مروت دنیا
یا که ز تاریخم آنچه رنج برآمد
ملت عاشق که خط و ربط نداند
ملت عاشق که خط و ربط ندارد
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!

سکه‌ی زرین نیکل شد بدون ثمر
بارگه عدل هتل شد، نمانده کمر

نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر...

دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

خاک به سر پخش شد
باد وزید و همه‌ اسرار عیان شد
طالع و صالح مطاع خویش نمودند
اوسنه از دست رفت، جمله خزان شد

هفت سوار کرند بر لب اروند
هریک باشد ندای ازمنه‌ی من
هریک باشد صدایی از ننه‌ی من
سنت و تجدید راه خویش نمودند
وای، مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

بر در ارباب بی‌مروت دنیا
یا که ز تاریخم آنچه رنج برآمد
ملت عاشق که خط و ربط نداند
ملت عاشق که خط و ربط ندارد
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!

سکه‌ی زرین نیکل شد بدون ثمر
بارگه عدل هتل شد نمانده کمر

نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر...

دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
وای، ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!

پ ن : عكس از آرش


نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم بهمن 1387 |
 

تولدم مبارك

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه ششم بهمن 1387 |

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل را
بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مويم و آه
ببين ببين
که فغانت کنم ببين
که فغانت کنم ز خنده چينم و لب را
ببين ببين
که نشان‌ت کنم ببين
که نشان‌ت کنم ز فتنه کين‌م و آه
نماز شام غريبان چو گريه آغازم
به مويه‌هاي غريبانه قصه پردازم
به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب
مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
خداي را مددي اي رفيق ره تا من
به کوي ميکده ديگر علم برافرازم
بيا بيا
که نگارت شوم بيا
که نگارت شوم به طرفه سايم و تن را
بيا بيا
به زيارت شوم بيا
به زيارت شوم چو خسته‌ پايم و آه
هماي اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي
بود که قرعه‌ي دولت به نام ما افتد
شکن شکن
که شيارت کنم شکن
که شيارت کنم ز شرح شاهد و شور آه
شکن شکن
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور
بيا بيا
که نگارت شوم بيا
که نگارت شوم به طرفه سايم و تن را
بيا بيا
به زيارت شوم بيا
به زيارت شوم چو خسته ‌پايم و آه
ببين ببين
که فغانت کنم ببين
که فغانت کنم ز خنده چينم و لب را
ببين ببين
که نشانت کنم ببين
که نشانت کنم ز فتتنه کين‌م و آه
بيا و کشتي ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز
به نيمه‌شب اگرت آفتاب مي‌بايد
ز روي دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت ک…

عكس از :zhuPix

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دوم بهمن 1387 |

روزی که خرید مادر، کیف مدرسه
قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید
روزی که سخت حل میشد اصل هندسه
دبیر همدانی، صد کاروان شهید
روزی که مُرد خواهد جان بچه‌گی
روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئه‌گی
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که رفت از یاد، روزی که داد بر باد
تا باد چنین باد، داد و بیداد، که تا باد چنین باد
روزی که خط‌کش تصویری، شکست میانه‌ی تنبیه
روزی که زنگ خانه‌ها صور اسرافیل بود گویی
روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح
روز لکه‌ی آب شور چشمت، بر غلط دیکته
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روز حسرت یک بارفیکس، فقط یک بارفیکس، در ذهن لاغر بازو
روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه
روز اشاعه‌ی سخنان نو آموخته
روز تعریف پر هیجان فیلم “هی جو”
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که رید بر تو دختر همسایه
روزی درید پدرت را، کشور همسایه
روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد
روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ میرفت، از کانال دو “واتوواتو” آمد
روزی که مُرد خواهد جان بچه‌گی
روزی که حسرت بر تو واجب است پای نشئه‌گی
روزی که آتش به چه کار آید؟ تریاک را به بازدمت پز
روزی که منقل به چه کار آید؟ وافور را به سینه‌ات بنشان
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود
روزی که آستین کوتاه، لگد میان گُرده بود
روزی که ریش، زیر بغل پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز
مایکل نبود، کرک بود
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود
روزی که در استعاره‌ی فلک قطره بحر بود
روزی که دنیا تمام میشد، هر هفته، جمعه‌ها، غروب
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تخته‌نرد بود
تنها حلال این رنگ و روی زرد، تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که وُله، تنها عکس گم‌گشتگان بود
ایران نبود : مهد تشنگان بود
روزی که پایتخت، دشت آزادگان بود
دشت نبود، خیابان، پادگان بود
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که چمران، بر پارک‌وی آرام خسبید
روزی که فوزیه در کربلای شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یک طرفه شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که ۸ساله کنار حضرت معصومه خوردمش
مادر خریده بود؛ سبز بود، سون‌آپ بود…
روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تخت‌نرد بود
تنها حلال باری این رنگ و روی زرد
تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که پایان بود، پادگان بود
تهران نبود، خیابان دشت آزادگان بود

طراحی کتکولریتس، قدسی قاضی نور
خشم شدید برف‌روب فقیر، روح جهان کارگری، پله‌ی عبور
انگشت یخ‌زده‌ی پسر روزنامه‌فروش
یخ شکسته با اشاره‌ی انگشت
عقده به تیراژ پنج‌هزار تا
از آسمان میکروفن می‌بارید جبراً
گوساله هم یکی را بلعید سهواً

«دختر به‌نام نل»
در های و هوی شهر
در جستجوی عدن ابد، پارادایس بود
در پشت موی ریخته بر چشم، برادرش
یا موهای منفصل از گردن پدربزرگ
در لای چرخ کالسکه
در لای عین چرخ کالسکه
در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار
بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط، مرسی مرسی مرسی مرسی!

پ ن ۱:عکس از xacix

پ ن ۲:شنیدن آهنگ با صدای محسن نامجوی عزیز

 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یکم دی 1387 |
 

يک روز به شيدايي در زلف تو آويزم

خود را چو فرو ريزم با خاک در آميزم

وگرنه من همان خاکم که هستم

...

يک روز سر زلف، بلوندت چينم بهر، دل مسکينم،

اينم،

جگرم

اينم، اينم

يک روز که باشم مست

لايعقل ترد و سست،

يک روز ارس گردم

اطراف تو را گردم

کشتي شوم جاري،

از خاک بر آرنم تو،

بر آب نشانم تو

دور از همه بيزاري...

درياي خزر گردم هي ، خواهي تو اگر........ جونم

محصول هنر گردم، خواهي تو اگر...... جونم

يک روز بصر گردم، يک روز نظر گردم

يانصد سر سردرگم

                                  اي واي... اي واي...

حبل المتين گيست

           جمعا به تو آويزيم

لا تفرقوا و اعتصمو

لا تفرقوا و اعتصمو

لا تفرقوا و اعتصمو

واعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفر

جميعا و لا تفرق

اعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفر

جميعا و لا تو اعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفرقوووووو

واعتصمو بحبل الله

واعتصمو بواعتصمو بحبل الله جميعا و لا تفرقو....


يک روز به شيدايي در زلف تو آويزم

يک روز دو چشمم خيس ، يک روز دلم چون گيس

آشفته و ريساريس

بردار، دگر بردار،

بردار به دارم زن از روي پل فرديس هههههههه آآآآآآآآ ......

درياي خزر گردم، خواهي تو اگر........ جونم 

صد سينه سپر گردم، خواهي تو اگر .......جونم

يک روز بصر گردم، يک روز نظر گردم

يانصد سر سردرگم

اي واي... اي واي...

اي درد توام درمان، در بستر ناکامي

وي ياد توام مونس، در گوشه تنهايي

وي خاطره ات پونز، نوک تيز ته کفشم

اين صندل رسوايي، اين صندل رسوايي...

گرگي تو . ميشم من، جمعا به تو آويزيم

آب از تو، سريشم من، جمعا به تو آويزيم

اکتاز و دياسپامي، جز زلفت, آرامي

چون زلف تو نارامم، رسوا و پريشان من

سشوار سشوار سشوار سشوار

...

...

درياي خزر گردم، خواهي تو اگر........ جونم 

صد سينه سپر گردم، خواهي تو اگر .......جونم

محصول هنر گردم، خواهي تو اگر...... جونم

يک روز بصر گردم، يک روز نظر گردم

يانصد سر سردرگم

اي واي... اي واي...

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 |

 

درد بگذارد ميان کاسه ات
دشمن ِ همخانه ي هم کاسه ات

با جناق ِحضرتش آداب نيست
شطح و طاماتش همين تير و کمان

قهقه ِ آيينه در تشريف سنگ
اره بر پاهاي استدلاليان

تيله بازي کردن ِ با انجم است
مهره ي زاپاس آس پنجم است


که در قماري هماره با ما
به ظاهري گيج و نابلد عشق
نشسته اما هميشه از ما
چه ماهرانه که مي برد عشق
دوباره آوخ که مي خلد عشق
بگو که هو يا علي مدد عشق


غرش توفنده بر فانوس ِ ماه
مرگ افلاطون و جالينوس ِ ما

ميزبان اختيار و لاجرم
فايل شادي

غرش توفنده بر فانوس ِ ما
مرگ افلاطون و جالينوس ِ ما

ميزبان اختيار و لاجرم
فايل شادي از پس پسوورد غم

زخم را با زخم مرهم کردن است
داستان خوب رو کم کردن است

يادگاري بر تن سنگ لحد
بازي نرد است و تاس بي عدد

حکمت ديرين کفش پا به پا
يادگار گنبد دوار ماست

شنیدن آهنگ با صدای محسن نامجو

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و دوم آذر 1387 |

کلي گويي آفت شعر است
حرف مفت آفت ذهن
ذهن الکن ستاره بشمارد
ذهن ياغي ستاره مي چيند
فاق کوتاه آفت لگن است
آفت جنگ نو گلنگدن است
آفت مزرعه سه تن ملخ است
آفت عشق وصل يا بوسه
مرده ي يک شبه چو نمره ي بيست
ثلث اول که هيچش ارزش نيست
مرده ي قرن را چنين بنگر
همچو تجديد ناب شهريور
خنده سر داده رند و بازيگوش
بگذار اين رفوزگي هم روش
ذهن شاگرد خنگ فاجعه است
خنگ شاگرد در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است

بعد صد ها هزار سال از خاک
چه مهم است پاک يا ناپاک
چه مهم است سبک اسپيس راک
چه مهم است پول يا بي پول
چه مهم است ماله يا شاغول
آفت ذهن همنشين بد است
خواه بنشسته روي مبل سياه
خواه در قاب تلويزيون پيدا
خواه استاده به آسمان چون ماه
حرف صد تا يه غاز تا ابد است
عشق اول فقط يه خاطره است
عشق بعدي هماره فاجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است

آفت حافظه باکتري دقيق
مثل آب دهان مرده رقيق
خاطره خود کلانتر جان است
بر سرت بشکند هوار شود
مثل زندان ژان والژان است
حافظه نفس را بدراند
صد گيگا بايت را بپراند
نان روز از براي سکس شب است
نان شب هم براي عاشق مست
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است

بعد از اين صد کتاب شعر هم روش
حرف اسکندر و تزار هم توش
همه آيند و باز باز روند
زنده بودن که خود منازعه است
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است

...

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 |